![]() |
![]() |
|
| به نام تک واژه مجهولی که زیباترین صفتش تنهائیست. |
|
سلام به همه شما دوستان خوبم.
مرسی از اینکه همیشه به اینجا سر میزنید.آدرس وبلاگم تغییر کرده.دیگه اینجا آپ نمیکنم.اگه خواستین سر بزنید به این آدرس بیاین.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و ششم مرداد 1386ساعت 13:10 توسط مسعود |
|
|
و به یاد روزهایی که تو از کنارم می گذشتی و من به امید نگاه تو ... سپیده گفت با طلوع آفتاب نگاهت را در انتظار باشم اما افسوس که در واژنامه زندگییم طلوع ، غریبی می کند گفت به دیروزت بنگر دیروزم را غروب بی کسی به یغما برد و تنهایم گذاشت امروزم را که جستجو می کنم جز گریه های دلتنگی و دلواپسی فردا و خاک سردی که در آغوشم می گیرد و دستان لرزانی که بر سنگ سردی گلهای نرگسی را پرپر می کند چیزی نمی یابم اگر میتونستم تو دنیا یه چیز دیگه ای باشم میخواستم اشک تو باشم. که تو چشات متولد بشم روی گونه هات زندگی کنم و روی لبات بمیرم.
زندگی به من آموخت که چگونه گريه کنم اما گريه به من نياموخت که چگونه زندگی کنم تو نيز به من آموختی که چگونه دوستت بدارم اما به من نياموختی که چگونه فراموشت کنم. نميدونم چرا ولی چيزی که ميدونم خيلی دلم گرفته خيلی ... |
|
+ نوشته شده در
جمعه نوزدهم مرداد 1386ساعت 0:22 توسط مسعود |
|
|
شب بر سر من جز غم ایام کسی نیست
میسوزم و میمیرم و فریادرسی نیست
فریاد رس همچو منی کیست در این شهر
فریاد رسی نیست کسی را که کسی نیست
بیمارم و تب دارم و در سینه مجروح
چندانکه فغان بر کشم از دل نفسی نیست
آن میوه جانبخش که دل در طلب اوست
زینتگر شاخی است که در دسترسی نیست
بیش است ز ما طالع آن مرغ گرفتار
کورا قفسی باشد و ما را قفسی نیست |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 16:1 توسط مسعود |
|
|
مدتی است که مانند انسانی هستم که پشت چراغ قرمزی که قرار نیست سبز شود ایستاده ام٬ نه جرات می کنم به راهم ادامه دهم و نه کسی چراغ را درست می کندُ٬ نمی دانم چه مدتی است که ایستاده ام٬ می دانم که خسته ام٬
که سر همه چهار راه هایش چراغها قبل از رسیدن من سبز می شوند٬ می دانم بدون چراغ قرمز رنگ سبز مفهوم خود را از دست می دهد ولی باز هم به چراغ قرمز عادت نمی کنم٬ هر بار که پشتش گیر می کنم حس انسانی را دارم که به موقع حرکت نکرده است وبه خودم می گویم کاش زودتر راه افتاده بودم٬ مادرم می گوید اینقدر نگو کاش و من به توی دلم می گویم ای کاش اینقدر ای کاش نمی گفتم
بر گرفته از وبلاگ http://www.monk.blogsky.com |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 17:11 توسط مسعود |
|
|
در این سرای بی کسی ،کسی به در نمیزند
به دشت پر ملال ما پرنده پر نمیزند
یکی ز شب گرفتاران چراغ بر نمیکند
کسی به کوچه سار شب در سحر نمیزند
نشسته ام در انتطار این غبار بیسوار
دریغ کز شبی چنین شپیده سر نمیزند
گذرگهی است پر ستم که اندرو به غیر غم
یکی صدای آشنا به رهگذر نمیزند
دل خراب من دگر خراب تر نمیزند
که خنجر غمت از این خرابتر نمیزند
چه چشم پاسخ است از این دریچه های بسته ات
برو که هیچکس ندا به گوش کر نمیزند
نه سایه دارم و نه برگ بیفکنندم و سزاست
اگر نه بر درخت تر کسی تبر نمیزند. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 14:31 توسط مسعود |
|
|
شهاب جان تولدت مبارک. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 23:50 توسط مسعود |
|
|
خدانگهدار عزیزم دارم میرم ازین دیار اینجا کسی منو نخواست توهم منو تنها بذار اینجا غریب بودم ولی هیچکی نپرسید از کجا مسافرم باید برم گریه نکن خدا نخواست دوسم نداشتی اما من عادت کردم به بودنت ولی کدوم نامردما تو رو ازم ربودنت میرم ولی بدون فقط تویی دلیل بودنم مهمون نوازی کردنو منو از اینجا روندنم میرم ولی گریه نکن نذار از عشقت بمیرم شاید تو اوج بی کسی با عکست آروم بگیرم میرم ولی بدون یکی خیلی تو رو دوستت داره یکی که از دوری توسربه بیابون میذاره خدانگهـدار عزیزم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 23:7 توسط مسعود |
|
|
در کنج دلم عشق کسي خانه ندارد
دل را به کف هر که دهم باز پس آرد
گفتم مه من از چه تو در دام نيفتي ؟
در بزم جهان جز دل حسرت کش ما نيست
در انجمن عقل فروشان ننهم پاي
تا چند کني قصه ی اسکند و دارا
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفتم مرداد 1386ساعت 14:2 توسط مسعود |
|
|
می دونم یه روز می یای این راه تاریک رو واسم روشن می کنی ، اما شاید اون روز خیلی دیر شده باشه ، شاید اون روز روز آخر باشه. می دونم یه روز می یای ، شاید اون روز من خیلی پیر شده باشم ، اما عشق تو منو از خودم بی خود می کنه . اون روز با تو راهی میشم ، هر جایی که بگی می یام ، حتی اگه اونجا بدترین جای جهان باشه حتی اگه اونجا جایی واسه من وجود نداشته باشه ، مثل الان که توی قلب تو جایی ندارم ، مثل الان که می خوام خودمو به زور تو قلبت جا بدم . الان اون روز رو می بینم اون روز بهترین روز زندگی منه ، اون روز دیگه چیزی از خدا نمی خوام ، اون روز فقط از خدا اینو می خوام ، تا ابد با تو باشم ، اون روز مثل همیشه تو رو از خدا می خوام.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یکم مرداد 1386ساعت 13:35 توسط مسعود |
|
|
اگر با دیگرانش بود میلی چرا دست مرا بشکست لیلی تو هرگز نازنین صادق نبودی به فکر این دل عاشق نبودی دل پاکی که حکم کیمیا داشت به تو دادم ولی لایق نبودی دل غمدیده درمانی ندارد سر شوریده سامانی ندارد گمان کردم که در پایان راهم ولی این راه پایانی ندارد |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 18:23 توسط مسعود |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام.
من مسعود هستم 22 ساله بچه کرمانشاه هستم. |
| نوشته های پیشین |
|
مرداد 1386 تیر 1386 خرداد 1386 اردیبهشت 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 |
|
RSS
|